نظر علي الطالقاني

509

كاشف الأسرار ( فارسى )

وَ يُرِيدُونَ أَنْ يُفَرِّقُوا بَيْنَ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ يَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَ يُرِيدُونَ أَنْ يَتَّخِذُوا بَيْنَ ذلِكَ سَبِيلًا أُولئِكَ هُمُ الْكافِرُونَ حَقًّا وَ أَعْتَدْنا لِلْكافِرِينَ عَذاباً مُهِيناً 89 . هم الكافرون صغرى و اعتدنا تا آخر كبرى است اين جواب شرعى . و امّا برهان عقلى و سرّ اين مطلب بلند و لمّ اين گوهر بىمانند اين است كه فرق است ميان مقدّمه و ذى المقدمه و ميان اصل و بدل و نايب و منوب . بيانش اين است كه از معصوم گذشته ، احدى را به خداوند يكتا راهى و آشنائى نيست از شدّت كمال و جمال آن سلطان بىزوال ، و از شدت ضعف و ظلمت اين طايفه جهّال . زيرا كه حق تعالى به حواس ظاهر در نيايد ، نه چشم و نه گوش و نه دماغ و نه زبان و نه به دست و پا و همچنين به حواس باطن . و سؤال و جواب و مكالمه هم در ميان نيست و وحى و الهام و قاصد و نامه هم در ميان نيست . و هر كس كه خود را تنها فرض كند و ملاحظه كند كه ميان او و حق تعالى چه رابطه و آشنائى است بالبديهه خواهد يافت كه هيچ نيست و تصديق ما خواهد نمود . لهذا حق تعالى از جانب خود حكّام و نوّاب و خلفاء فرستاد ، كه انبياء ( ص ) و ائمه ( ع ) باشند ، تا آنكه رابطه و آشنائى در ميان آيد . چنانچه بلا تشبيه سلاطين از جانب خود به ولايت بعيده حكام مىفرستند ، زيرا كه دست ايشان به سلطان نمىرسد ، و دست سلطان هم به ايشان نمىرسد . بلى در ما نحن فيه ، حق تعالى به هر كس از خودش نزديكتر است و دست او به همه مىرسد ، و لكن دست ما به او نمىرسد . و بديهى است كه نايب و حاكم سلطان من جميع الجهات حكم سلطان دارد . رضاى او رضاى سلطان ، غضب او غضب سلطان ، اطاعت او اطاعت سلطان ، مخالفت او مخالفت سلطان ، التفات او التفات سلطان ، و اعراض او اعراض سلطان ، و بيعت با او بيعت با سلطان ، محبت او محبت سلطان ، عداوت با او عداوت با سلطان ، صلح با او صلح با سلطان ، جنگ با او جنگ با سلطان . التفات سلطان و احسانش ، به دست حاكم بايد به رعيت آن حدود برسد ، و عرايض ايشان را بايد حاكم به سلطان برساند ، و حساب ايشان را بايد حاكم برسد . عفو و گذشت او عفو و گذشت سلطان ، عقوبت او عقوبت سلطان و هر كه را شفاعت و وساطت نمايد ، سلطان بايد بپذيرد . و اگر كسى به پادشاه بگويد من حاكم نمىخواهم بدون حاكم ، تو را خدمت مىكنم ، دخل و تصرّف در سلطنت كرده مستحقّ عقاب است . و طريقهء بندگى و سلوك و خدمت پادشاه را همان حاكم به رعيّت ياد مىدهد . و اگر آنچه گفتيم نباشد ، حاكم و نايب گفتن او غلط است و نقض غرض و